شمارهٔ ۱۱۲

غزلیات

با آفتاب رویت چون مه نمی برآید
زهره چه زهره دارد تا در برابر آید

از خاک رهگذارت دزدیده سرمه نوری
وز عین بی حیایی در دیده می درآید

آمد هزار ناوک ز آن غمزه بر دل من
پیوسته چشم بر ره دارم که دیگر آید

از دست آب دیده آهی همی برآریم
خود غیر از این چه کاری از دست ما برآید

گردن بنه خیالی حکمی که راند تیغش
تا زود هرچه باشد آن نیز برسرآید

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}