شمارهٔ ۱۲۹

غزلیات

تا به رحمت خوان قسمت را مزیّن کرده‌اند
درخور هر فرقه مرسومی معیّن کرده‌اند

نام نیک و نقد هستی را به زاهد داده‌اند
نیستیّ و عشق را در گردن من کرده‌اند

با تو دعویِّ نظر بازی کسانی را رسد
کز غبار خاک کویت دیده روشن کرده‌اند

سر گران ز آن است چشم مست یار و جام می
کاندر این ره هر یکی خونی به گردن کرده‌اند

ای خیالی دامن جان چاک زن کارباب دل
سرخ‌رویی‌ها چو گُل از چاک دامن کرده‌اند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}