شمارهٔ ۱۶۰

غزلیات

چون نه شادیّ و نه محنت به کسی می‌ماند
به غمش هم‌نفسم تا نفسی می‌ماند

هوس خاتم دولت مکن ای دل کآن نیز
می‌رود زود ز دست و هوسی می‌ماند

با وجود لبش از قند حلاوت مطلب
چه بود لذت آن کز مگسی می‌ماند

دل من شیفتهٔ سلسله مویی عجب است
که نه کس با وی و نه او به کسی می‌ماند

خوش از آن است خیالی به جهان بعد حیات
کاین متاعی ست که با دوست بسی می‌ماند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}