شمارهٔ ۱۸۷

غزلیات

سرشک تا به کی از چشم آن و این افتد
مباد کز نظر خلق بر همین افتد

مگو به مردم بیگانه راز خود ای اشک
چنان مکن که حدیث تو بر زمین افتد

خوش است خلد برین و دلم نمی خواهد
که بی جمال تو هرگز نظر بر این افتد

کسی که قدّ تو بیند نه بیند ابرویت
چگونه کج نگرد هر که راست بین افتد

چو دل فتاد خیالی به دست خوش دارش
که باز دیر بیاید که این چنین افتد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}