شمارهٔ ۱۹۲

غزلیات

سزد که زلف تو آن رخ پی نظاره نماید
چه لازم است مه من که شب ستاره نماید

چنین که نیست به جز پرده مانعی ز جمالت
امید هست که او نیز پاره پاره نماید

شبی کز ابروی شوخت میان گوشه نشینان
حکایتی گذرد ماه نو کناره نماید

گهی که راست کند قامت تو تیر بلا را
خرد که کار برآر است هیچکاره نماید

کسی ز راز دل و دیده کی خبر شود اینجا
مگر که اشک من این راز آشکاره نماید

نمود با دل سختش تصوّر تو خیالی
چو آبگینه که تیزی به سنگ خاره نماید

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}