شمارهٔ ۲۲۰

غزلیات

گر قدح با لب میگون تو لافی دارد
زو نرنجی که به غایت دل صافی دارد

سینه از زخم فراق تو چنان شد نی را
که به هر جا که نهی دست شکافی دارد

چشم فتّان تو پیوسته ز ابرو و مژه
صف کشیده ست و به عشّاق مصافی دارد

محرم کوی تو محروم ز دیدار چراست
چون به گرد حرمِ کعبه طوافی دارد

گر کسی پیش خیالی کند اظهار سخن
هیچ کس را سخنی نیست که لافی دارد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}