شمارهٔ ۲۶۹

غزلیات

اشکِ چشم من که جان نقد روان می‌خواندش
دیده جرمی دید از آن رو از نظر می‌راندش

سرو لاف سرفرازی می‌زند قدّت کجاست
تا روان برخیزد از جا و ز پا بنشاندش

مشگ اگر گوید که با زلف تو می‌مانم خطاست
چون خطایی گوید از زلفت عجب گر ماندش

باز بی‌جرم از من مسکین رقیب فتنه‌جوی
رنجشی دارد ندانم تا چه می‌رنجاندش

ای ملامت‌گوی آخر با خیالی هر نفس
وصف آن بدخو چه می‌گویی نکو می‌داندش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}