شمارهٔ ۲۹۱

غزلیات

خیزید تا ز خاک درش درد سر بریم
یعنی گرانیِ خود از این خاکِ در بریم

سودای ما به زلف بتان راست چون نشد
آن به که رخت خویش از اینجا به در بریم

آیا کجاست دیده وری تا به حضرتش
پیش آوریم نقد نیاز و نظر بریم

آن روز بخت سوی درش رهبری کند
کز سر هوای روضه به کلّی به در بریم

هر جا نشان خاک کف پای او بوَد
ای دیده سعی کن که به دامن گهر بریم

پای سگش بگیر خیالی و سر بنه
تا یک دو روز در قدم او به سر بریم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}