شمارهٔ ۲۹۴

غزلیات

زهی تیره از زلف تو روز، شام
به روی تو دعویّ مه ناتمام

چو نسبت ندارد به زلف تو مشگ
چرا می پزد عود سودای خام

کنون ما و کویت که نبوَد عجب
در بارِ خاصان و غوغای عام

حیاتی که بی او رود، گر کسی
بگوید حلال است بادش حرام

توای مه یکی ز آنچه دارد رخش
نداریّ و لاف است بالای بام

خیالی چو بگذشت از نام و ننگ
به رندیّ و مستی برآورد نام

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}