شمارهٔ ۳۳۳

غزلیات

من آن نیَم که گذارم ز دست دامن تو
تو گر ز طوق وفا سرکشی به گردن تو

گذار تا به کف آریم دامن زلفت
وگرنه روز جزا دست ما و دامن تو

چو شمعِ صبح دم از نور زن که بس باشد
صفای چهره دلیل ضمیر روشن تو

شبی که مجلس خلوت صفا دهی، مه را
نمی رسد که سر اندر زند به روزن تو

مقام قرب همین بس بود خیالی را
که خانهٔ دل مسکین اوست مسکن تو

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}