شمارهٔ ۳۴۹

غزلیات

ای که بر صفحهٔ مه خطّ غباری داری
کار من ساز اگر روی به کاری داری

بارده در حرم وصل، تهی دستان را
ما اگر هیچ نداریم توباری داری

باتو دارند همه عهد و قراری لیکن
تا از این جمله تو خود با که قراری داری

خاک شد در ره تسلیم سرِ ما و هنوز
بر دل از رهگذر ما تو غباری داری

ای خیالی ورق چهره به خون ساز نگار
گر به خاطر هوس روی نگاری داری

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}