شمارهٔ ۳۵۶

غزلیات

تا کی ای شوخ به هر بی‌خبری می‌سازی
خاک کوی تو منم گر گذری می‌سازی

این هم از آتش سودای تو داغ دگر است
که مرا سوختی و با دگری می‌سازی

روشن است این که مرا شمع‌صفت می‌سوزی
تو به هرکس که قضا را قدری می‌سازی

زلف از چهره برافکندی و معلومم شد
که شب تیره‌دلان را سحری می‌سازی

گفته‌ای بنده خیالی هم از اهل نظر است
بندهٔ مخلص خود را نظری می‌سازی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}