غزل شمارهٔ ۱۰

غزلیات

کسی که در رهش از پا و سر خبردار است
نه عاشق است که در بند کفش و دستار است

غمی به گرد دلم جلو‌ه‌گر شده که از آن
غباری ار بنشیند بر آسمان بار است

بدیگران ببر ای باد بوی نومیدی
که در خرابهٔ ما زین متاع بسیار است

بر آستانه او عاشقانه جان درباخت
رضی که در غم عشقش هنوز بیمار است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}