غزل شمارهٔ ۲۴

غزلیات

سرم سودا دلم پروا ندارد
صباحم شب، شبم فردا ندارد

دلم در هیچ جا الفت نگیرد
سرم با هیچکس سودا ندارد

ز هر جا هر که خواهد، گو بجویش
که او جز در دل ما، جا ندارد

کشاکش چیست؟ ما گردن نهادیم
سرت گردم بکش اینها ندارد

جفا دارد جفا، چندانکه خواهی
وفا دارد؟ ندانم یا ندارد

نیالودی بخونم دامنت را
اگر رنجم ز دستت جا ندارد

فلک را گو که ما دیریست خصمیم
ز دستش هر چه آید وا، ندارد

محبت داند و با ما نداند
مروت دارد و با ما ندارد

رضی رفتست قربان سر تو
ندارد این همه غوغا، ندارد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}