غزل شمارهٔ ۴۴

غزلیات

شور عشقی کرده بازم بیقرار
باز دل را داده‌ام بی‌اختیار

گو قرار حیرت ماهم بده
ای که داری در تکاپویش قرار

ما به عهدت استوار استاده‌ایم
گرچه عهد تو نباشد استوار

چند باشم همچو چشمت ناتوان
چند باشم همچو زلفت بیقرار

یا مرا یک روزگاری دست ده
یا که دست از روزگار من بدار

دل تسلی میشود از وعده‌ات
گرچه خواهی کشتنم از انتظار

گر نداری شوری از ما بر کران
ور نداری شوقی از ما بر کنار

دور از آن روح مجسّم زنده‌ای
زین گران جانی رضی شرمی بدار

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}