غزل شمارهٔ ۵۰

غزلیات

گلها ز من شکفته مگر بانگ بلبلم
شب چشم من نخفت، مگر شبنم گلم

خون در دلم همی کند از آب کوثرم
جا در دلش نمیکنم ار سحر باطلم

حسن تو بی‌تأملم از هوش میبرد
با آنکه در نگاه تو من بی تأملم

اندک اندک بر سر کوی تو فندی میزنم
پیش تو پستیم و یا هوی بلندی میزنیم

هر چه می‌گوئیم از آن میدهد سرها بباد
بر در اندیشه زین پس قفل و بندی میزنیم

تو زما مشنو سخن با ما مگو و ز ما مپرس
هر چه بادا باد گویا حرف چندی میزنیم

گاه میگرییم و گاهی خنده بر هم میکنیم
ما و گردون یکدگر را ریشخندی میزنیم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}