غزل شمارهٔ ۶۱

غزلیات

آنچه من از تو، خدا می‌بینم
همه جا خوف و رجا می‌بینم

با وجود همه نومیدیها
همه امید روا می‌بینم

پای تا سر همه عصیان و خطا
همه پاداش خطا می‌بینم

دیده بردوز ز خود تا بینی
کز کجٰا تا به کجا می‌بینم

با وجودی که تو را نتوان دید
من چه گویم که چه‌هٰا می‌بینم

از همه چیز تو را میشنوم
در همه چیز تو را می‌بینم

نیست جائی که نباشی آنجٰا
از سمک تا به سما می‌بینم

خسته دلها همه خرم دیدم
بسته درها همه وا می‌بینم

پا نهٰادم چو رضی در طلبت
سر خود در ته پا می‌بینم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}