شمارهٔ ۱۹

غزلیات

اهل وطن بهم همه یارند و من غریب
هرگز کسی ندیده کسی در وطن غریب

جز من به کوی او که غریبم ز بی کسی
بلبل ندیده کس به حریم چمن غریب

یوسف صفت ز شهر سفر کرده یار و من
یعقوب وار مانده به بیت الحزن غریب

شیرین به آشنائی خسرو نهاده دل
جان می کند به کوه بلا کوه کن غریب

بیگانه ای ز من همه جا ورنه بابسی
در خلوت آشنایی و در انجمن غریب

تیرت گذشت اگر ز دل من غریب نیست
باشد مدام ماندن جان در بدن غریب

از معنی غریب نو آئین رفیق هست
در گوش‌ها چو حرف وفا شعر من غریب

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}