شمارهٔ ۴۵

غزلیات

چشم من، پنهان ز چشم مردمان می‌خواهمت
جان من، در پهلوی دل همچو جان می‌خواهمت

شاه من روز از خلایق در زمین می‌جویمت
ماه من شب از خدای آسمان می‌خواهمت

گر درست است این که دارد دل خبر از دل چرا
ترک من کردی تو و من همچنان می‌خواهمت

در گلستان جهان ای سرو باغ زندگی
خرم و شاداب و آزاد و جوان می‌خواهمت

تا نیفتد چشم بد بر عارض نیکوی تو
چون پری از دیده‌ی مردم نهان می‌خواهمت

تو چو من داری بسی کس زان نمی‌خواهی مرا
من ندارم هیچ کس غیر تو زان می‌خواهمت

چند باشد از تو روز و روزگار ما سیاه
با رفیق ای ماه چندی مهربان می‌خواهمت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}