شمارهٔ ۵۶

غزلیات

ز خلق تا اثر و از جهان نشانی هست
ز حسن و عشق حدیثی و داستانی هست

ز داغ درد توام تا به جسم جانی هست
دل پر آتش و چشمان خون فشانی هست

به جز نیاز نباشد نماز پیران را
به کشوری که چو تو نازنین جوانی هست

جدا ز شاخ گل خود دلم برد حسرت
به طایری که به شاخیش آشیانی هست

کسی که دل به دلارام و جان به جانان داد
کجاش فکر دلی، کی خیال جانی هست

به روی و کوی تو شادم چنان که پندارم
به غیر از این نه گلی و نه گلستانی هست

بود حیات ابد روز وصل یار رفیق
جز این نباشد اگر عمر جاودانی هست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}