شمارهٔ ۶۰

غزلیات

کسی چون تو بلا هرگز ندیده است
چو من کس مبتلا هرگز ندیده است

من لب تشنه زان لب هر چه دیدم
خضر ز آب بقا هرگز ندیده است

دلم آن دیده است از جذبه ی عشق
که کاه از کهربا هرگز ندیده است

من آن بسیار از جان ناامیدم
که درد من دوا هرگز ندیده است

جفا را دیدم از اغیار و یارم
بسویم از وفا هرگز ندیده است

نگاهم می کند ز آن سان که گوئی
مرا در هیچ جا هرگز ندیده است

رفیق از خار خار دل چه گویم
که او خاری به پا هرگز ندیده است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}