شمارهٔ ۶۵

غزلیات

بیمار درد را که دوا درد دیگر است
هر ساعتش ز درد رخ زرد دیگر است

در کشوری که عشق بود خورد و خواب نیست
ور نیز هست، خواب دگر خورد دیگر است

آنم که هر دمم به غم آباد جان و دل
از کاروان درد، رهاورد دیگر است

گر نیستش به غیر سر آشتی دگر
هر لحظه با منش ز چه ناورد دیگر است

مردانه بگذر از سر دنیا که این عجوز
هر روز در حباله ی نامرد دیگر است

دیدم تمام دفتر شعر ترا رفیق
هر فرد این کتاب به از فرد دیگر است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}