شمارهٔ ۶۹

غزلیات

چنان گشته کامم ز ایام تلخ
که شهدم چو زهر است در کام تلخ

چو ناکامی است این که گر کام من
بود صبح شیرین شود شام تلخ

اگر شهد نوشم شود همچو زهر
به کام من درد آشام تلخ

کند تا کند دلبرم تلخ، کام
لب شکرین را به دشنام تلخ

از آغاز شد گرچه عشاق را
می و ساغر و باده و جام تلخ

از آن ساغر و جام تا این زمان
چو من تلخکامی نشد کام تلخ

بود عشق آن به که باشد رفیق
در آغاز شیرین در انجام تلخ

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}