شمارهٔ ۱۳۴

غزلیات

دایم به تو این گرمی بازار نماند
این گرمی بازار تو بسیار نماند

از گرمی بازار مشو غره بیندیش
زان دم که خریدار به بازار نماند

بر باد دهد صرصر خط خرمن حسنت
در گلشن رخسار تو جز خار نماند

بیداد تو گر باشد از اینگونه به یاران
در کوی تو یک یار وفادار نماند

زین گونه ز من دار جفا گر باسیران
در دام تو یک مرغ گرفتار نماند (؟ )

گر نرگس مست و لب میگون تو بیند
در مدرسه و صومعه هشیار نماند

هر جا گذری غمزه زنان مست کس آنجا
بی سینه ی ریش و دل افگار نماند

دارم به تو صد حرف و لیکن به زبانم
بینم چو ترا، قوت گفتار نماند

بگذار که بینم رخ تو سیر و بمیرم
تا در دل من حسرت دیدار نماند

شاه است رفیق او تو گدایی عجبی نیست
در کلبهٔ تو یار گر از عار نماند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}