شمارهٔ ۱۴۵

غزلیات

بهار آمد و یار کسی نمی‌آید
چنین بهار به کار کسی نمی‌آید

چه سود ز آمدن سرو و لاله و سوری
چو سرو لاله‌عذار کسی نمی‌آید

همیشه گل به بهار آمدی چه شد کامسال
گلِ همیشه‌بهار کسی نمی‌آید

چو من غریب دیار کسی مباد آنجا
کسی ز یار و دیار کسی نمی‌آید

ز می مباد تهی جامش از چه ساقی ما
ترحمش به خمار کسی نمی‌آید

کسی که شمع وی افروخته‌ست بخت چرا
به خاطرش شب تار کسی نمی‌آید

رفیق را سگ خود نشمری و حق با تست
که ناکسی به شمار کسی نمی‌آید

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}