شمارهٔ ۱۶۲

غزلیات

بوده است ترا داغ نگاری نه و هرگز
دل برده ز تو لاله عذاری نه و هرگز

تا زلف تو شد دام به دام تو فتاده
لاغرتر از این صید شکاری نه و هرگز

با آنکه به راهش سر من خاک شد آن شوخ
هرگز به سرم کرد گذاری نه و هرگز

هر کس نگرد کوی تو و روی تو آن را
آید بنظر باغ و بهاری نه و هرگز

غیر از سگ کوی و سر کوی تو به عالم
بوده است مرا یار و دیاری نه و هرگز

زین طایفه خانه برانداز نشسته است
در خانه ی زین چون تو سواری نه و هرگز

در کارگه دهر رفیق ار کسی آموخت
جز کار غم عشق تو کاری نه و هرگز

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}