شمارهٔ ۱۷۷

غزلیات

منم آن عاشق سرگشته که بر خاک درش
تا سرش خاک نشد یار نیامد به سرش

هست زرین کمر و سیم تن آن شوخ مرا
بی زر و سیم کجا دست رود در کمرش

می کنم شب همه شب ناله در آن کو تا کی
کند از حال من آگاه نسیم سحرش

نظری کرد نهان سوی من و پنداری
که نهانی نظری هست به اهل نظرش

سر برآرند ز شوق رخش از خاک اگر
روزی افتد به سر خاک شهیدان گذرش

چون سگ کوی تو گردید رفیق از در خویش
مکنش دور و مگردان چو سگان دربدرش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}