شمارهٔ ۱۸۸

غزلیات

رفتی و رفت از غمت ای غمگسار دل
آرام جسم و طاقت جان و قرار دل

دور از تو ای ربوده ز دست اختیار دل
درمانده دل به کار من و من به کار دل

رحمی خدای را به من و دل که مانده او
دل زیر بار عشق تو من زیر بار دل

گفتی که دل مده ز کف ای پند گو چه سود
اکنون که رفت از کف من اختیار دل

جز این که شد ز خون جگر لاله گون رخم
نشکفت دیگرم گلی از خارخار دل

شد بی تو صبح و شام من و دل سیه، فغان
از صبح تیره ی من و از شام تار دل

از اشک و آه منع دل و دیده چون کنم
آنست کار دیده و اینست کار دل

روزی که دیده دیده خط و خال او رفیق
شد تار و تیره روز من و روزگار دل

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}