شمارهٔ ۲۰۱

غزلیات

نیاید تا به لب از ضعف جانم
نمی آید به لب از دل فغانم

به داغت سوختی جان من از هجر
چه می خواهی ز جان ناتوانم

مجو تاب و توان از من که بی تو
شد از تن تاب و رفت از دل توانم

ز جوی دیده اشک من روانست
که رفت از دیده آن سرو روانم

نمی بینی اگر خونین دلم را
نگاهی کن به چشم خون فشانم

نیاید غیر فکرت در ضمیرم
نباشد غیر ذکرت بر زبانم

رفیق از دوری آن مه شب و روز
رود آه و فغان بر آسمانم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}