شمارهٔ ۲۱۴

غزلیات

هر جا به خاک پا نهم از گریه تر کنم
زان چشم تر چه خاک ندانم به سر کنم

جان خواستی ز من اگرت دل به این خوشست
سهل است گر تو سود کنی من ضرر کنم

گیرم ترا به ناله گرفتم [به؟] سوی خویش
کی می گذارد اشک که رویت نظر کنم

روز وصال کوته و شرح فراق را
روز جزا کمست اگر مختصر کنم

از بس فغان و ناله کشم شب، ز خانه روز
از شرم خلق سر نتوانم بدر کنم

شیرین کنم زشهد سخن کام روزگار
روزی اگر دهان ز لبت پرشکر کنم

گشت از وفا به رهگذر او رفیق خاک
وان بی وفا نگفت به خاکش گذر کنم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}