شمارهٔ ۲۲۰

غزلیات

از کوی تو غیر رفت و ما هم
بیگانه نماند و آشنا هم

دلخسته ی عشق را نشانیست
کز درد بنالد از دوا هم

روی تو نظاره گاه خلق است
سوی تو نظاره ی خدا هم

سروی چو قد تو بر زمین نیست
ماهی چو رخ تو بر سما هم

آنی تو که خون و مال عشاق
در عهد تو شد هدر، هبا هم

خوبست ز تو گرم ستم نیز
نیکست ز تو وفا، جفا هم

تنها نه به عشق شهره ماییم
شهری به تو شهره اند و ما هم

بینید و کنید منع ما را
چون ما نشوید اگر شما هم

پا نه به سر رفیق کو را
از سر نبود خبر ز پا هم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}