شمارهٔ ۲۳۰

غزلیات

مگذار که از حسرت دیدار بمیرم
بردار ز رخ پرده و مگذار بمیرم

صد جان طلبم بهر نثارت که چو آیی
پیش تو نه یکبار که صد بار بمیرم

خو کرده ام از بس به گرانباری دردت
گردم گر از این درد سبکبار بمیرم

مرگست علاج من بیچاره طبیبا
از چاره ی من بگذر و بگذار بمیرم

تا باز شوم زنده ز یمن قدم یار
آن به که روم در قدم یار بمیرم

زارم بکش ای یار و مکن این همه آزار
گر هست مرادت که من زار بمیرم

شد پیشه ی من عشق رفیق اول و آخر
یارب چو بمیرم به همین کار بمیرم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}