شمارهٔ ۲۴۳

غزلیات

رخت جنت قدت طوبی است گفتم
حدیثی خوب و حرف راست گفتم

رخش را چون نگویم روز عید است
که زلفش را شب یلداست گفتم

بگو گفت آنچه نازیباست در من
بجز خویت همه زیباست گفتم

به جانی می خری بوسی ز من گفت
مرا در سر همین سود است گفتم

به تو جور من افزون گر شود گفت
ز تو مهرم نخواهد کاست گفتم

هزارش صید بیش است آن غلط بود
که او صیاد من تنهاست گفتم

مگر دادش دهم ور می دهی داد
رفیق امروز یا فرداست گفتم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}