شمارهٔ ۲۵۲

غزلیات

دور شد از یکدگر دور ز جانان من
جان من از جسم من جسم من از جان من

داغ تو و درد تو هست مرا خوش که هست
مرهم من داغ تو درد تو درمان من

از غم دلبر دلم خون شد و آن خون همه
از مژه ی خونفشان ریخت بدامان من

چاک گریبان من هر که ببیند کند
چاک گریبان خود همچو گریبان من

سیل سرشکم گذشت از سر افلاک کو
نوح که تا بنگرد موجه ی طوفان من

وای بر اهل حساب گر بدرازی رفیق
روز قیامت بود چون شب هجران من

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}