شمارهٔ ۲۹۶

غزلیات

خوش آنکه کشی باده و از خانه برآیی
مستان و غزل‌خوان به سر رهگذر آیی

من کز خبر آمدنت حال ندارم
حالم چه بود گر به سر و بی‌خبر آیی؟

بهر نگهی چند شب و روز نشینم
بر هر سر راهی تو ز راه دگر آیی

یک امشبم از عمر بود باقی و خواهم
گر شام نیایی به سر من سحر آیی

نورسته نهال تو و از دیده رفیقت
امروز دهد آب که روزی به بر آیی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}