شمارهٔ ۳۰۵

غزلیات

به لب رسیده مرا جان ز محنت دوری
فغان ز محنت دوریّ و درد مهجوری

زهی ز طره تو تیره عنبر سارا
زهی ز چهره تو منفعل گل سوری

ز پرده مست برآ تا کنند زاهد و شیخ
بدل به جامه مستی لباس مخموری

طبیب من تو که چون یوسف از تو بس زن و مرد
نجات یافته از رنج پیری و کوری

چه حالتست که از تو نصیب و قسمت من
همیشه خستگی است و مدام رنجوری

رفیق را لب میگون و نرگس مستت
بود می عنبیّ و شراب انگوری

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}