شمارهٔ ۳۱۴

غزلیات

چنان گشته ام ناتوان از جدایی
که نتوان دگر شد چنان از جدایی

مه هستیم یافت نقصان ز دوری
گل عشرتم شد خزان از جدایی

گمان داشتم کز جدایی بمیرم
یقین شد مرا این گمان از جدایی

بیا تا ز بوی مزارم بدانی
که اینجا یکی داده جان از جدایی

نخواهم زمانی جدا زیست از تو
دهم جان زمان تا زمان از جدایی

جدایی مکن تا توانی که ما را
از این بیش نبود توان از جدایی

رفیق از جدایی عجب گر نمیرد
رسیده است کارش به آن از جدایی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}