شمارهٔ ۳۱۶

غزلیات

خوش آن محفل که هر دم ساغر می
وی از من گیرد و من گیرم از وی

بیا نایی نوا سر کن دمادم
بیا ساقی قدح پر کن پیاپی

که خوش باشد می گلگون کشیدن
به بانگ ارغنون و ناله ی نی

نباشم شاد و خرم تا نباشد
به دستم ساغر و در ساغرم می

مشو مغرور حسن ای گل که دارد
بهار دلربائی در عقب دی

برآرم بی تو آه از سینه تا چند
ببارم بی تو اشک از دیده تا کی

رسد تا کی به گردون هایهایش
رفیق خسته را دریاب هی هی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}