شمارهٔ ۳۱۸

غزلیات

نگاه دلکش و رفتار دلستان که تو داری
دلی زهر که شود گم برد گمان که تو داری

برابر است به جان خاک آستان که تو داری
توان کشید به جان ناز پاسبان که تو داری

برآید از دهنت کام من بیک سخن اما
سخن چگونه برآید از آن دهان که تو داری

ندارد از دل گم گشته ام کسی خبر و من
ز خنده های نهان دارم این گمان که تو داری

مکن به خوردن خون خوی ای پسر که ز خردی
هنوز بوی لبن دارد این دهان که تو داری

بهای یکدم وصلش هزار جان بود ای دل
ترا ازو چه تمتع به نیم جان که تو داری

ز خامه ی دو زبان وام کن رفیق زبانی
که شرح شوق نمی داند این زبان که تو داری

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}