شمارهٔ ۱۵

قصاید و قطعات

به سرای سپنج مهمان را
دل نهادن همیشگی نه رواست

زیر خاک اندرونت باید خفت
گرچه اکنونت خواب بر دیباست

با کسان بودنت چه سود کند؟
که به گور اندرون شدن تنهاست

یار تو زیر خاک مور و مگس
چشم بگشا، ببین: کنون پیداست

آن که زلفین و گیسویت پیراست
گرچه دینار یا درمش بهاست

چون ترا دید زردگونه شده
سرد گردد دلش، نه نابیناست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}