شمارهٔ ۲۹

قصاید و قطعات

از دوست به هر چیز چرا بایَدَت آزَرد؟
کین عیش چنین باشد گه شادی و گه درد

گر خوار کند مهتر، خواری نکند عیب
چون بازنوازد، شود آن داغ جفا سرد

صد نیک به یک بد نتوان کرد فراموش
گر خار براَندیشی خرما نتوان خَورد

او خشم همی گیرد، تو عذر همی خواه
هر روز به نو یار دگر می‌نتوان کرد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}