شمارهٔ ۴۴

قصاید و قطعات

اگرچه عذر بسی بود روزگار نبود
چنان که بود به ناچار خویشتن بخشود

خدای را بستودم، که کردگار من است
زبانم از غزل و مدح بندگانش نسود

همه به تَنَبُّل و بند است بازگشتن او
شرنگ، نوش آمیغ است و روی زر اندود

بنفشه‌های طری خیل خیل سر بر کرد
چو آتشی که به گوگرد بردوید کبود

بیار و هان بده آن آفتاب که‌ش بخوری
ز لب فرو شود و از رخان برآید زود

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}