خاک شیراز

غزلها - جلد دوم

چون شفق گرچه مرا باده ز خون جگر است
دل آزاده‌ام از صبح طربناک‌تر است

عاشقی مایهٔ شادی بُوَد و گنجِ مراد
دل خالی ز محبت صدف بی‌گُهر است

جلوهٔ برقِ شتابنده بوَد جلوهٔ عمر
مگذر از بادهٔ مستانه که شب در گذر است

لب فروبسته‌ام از ناله و فریاد ولی
دل ماتم‌زده در سینهٔ من نوحه‌گر است

گریه و خندهٔ آهسته و پیوستهٔ من
هم‌چو شمع سحر آمیخته با یکدگر است

داغ جان‌سوز من از خندهٔ خونین پیداست
ای بسا خنده که از گریه غم‌انگیزتر است

خاکِ شیراز که سرمنزل عشق است و امید
قبلهٔ مردم صاحب‌دل و صاحب‌نظر است

سرخوش از نالهٔ مستانهٔ سعدی است رهی
همه گویند ولی گفتهٔ سعدی دگر است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}