زبان اشک

غزلها - جلد چهارم

چون صبح نودمیده صفا گستر است اشک
روشن‌تر از ستاره روشنگر است اشک

گوهر اگر ز قطره باران شود پدید
با آفتاب و ماه ز یک گوهر است اشک

با اشک هم اثر نتوان خواند ناله را
غم‌پرور است ناله و جان‌پرور است اشک

بارد ازو لطافت و تابد ازو فروغ
چون گوی سینه بت سیمین‌بر است اشک

خاطر فریب و گرم و دلاویز و تابناک
همرنگ چهره تو پری‌پیکر است اشک

از داغ آتشین‌لب ساغرنواز تو
در جان ماست آتش و در ساغر است اشک

با دردمند عشق تو همخانه است آه
با آشنای چشم تو هم‌بستر است اشک

لب بسته‌ای ز گفتن راز نهان رهی
غافل که از زبان تو گویاتر است اشک

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}