قطعهٔ ۴۱ - عشق وطن

چند قطعه

سیل آشوب، روان گشت به کاشانه ما
سوخت از آتش بیدادگری خانه ما

آه از آن سودپرستان که ز بی‌انصافی
طلب گنج نمایند ز ویرانه ما

نارفیقان، عوض مزد به ما زجر دهند
گرچه خم گشت ز بار رفقا! شانه ما

دوست خون دل ما خورد به جای می ناب
در عوض زهر بلا ریخت به پیمانه ما

در ره عشق وطن از سر و جان خاسته‌ایم
تا در این ره چه کند همت مردانه ما

شرف‌خانه خود گر تو و من حفظ کنیم
نشود خانه بیگانه شرف‌خانه ما

قد علم کن به سرافرازی و مردی چون شیر
ورنه عشرتکده خرس شود لانه ما

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}