شمارهٔ ۹ - آتش جان

ترانه‌ها و نغمه‌ها

چون زلف توام جانا
در عین پریشانی

چون باد سحرگاهم
در بی سر و سامانی

من خاکم و من گردم
من اشگم و من دردم

تو مهری و تو نوری
تو عشقی و تو جانی

در بی سر و سامانی

خواهم، خواهم، خواهم که تو را در بر بنشانم و بنشینم
تا آتش جانم را بنشینی و بنشانی

از آتش سودایت دارم من و دارد دل
داغی که نمی بینی دردی که نمیدانی

دل با من و جان بی تو
نسپاری و بسپارم

کام از تو و تاب از من
نستانم و بستانی

در بی سر و سامانی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}