شمارهٔ ۲۴ - دریای غم

ترانه‌ها و نغمه‌ها

با عاشقان ای گل سر یاری نداری
گویم اگر بوی وفاداری نداری

دامن ز مهر و محبت کشیدم، کز مهربانی، در زندگانی، سودی ندیدم
اشک ندامت ز چشمم گشودی، خوابم ربودی، با آن که بودی، صبح امیدم

رفتی و آتش زدی محفلم را
چون تار مویت شکستی دلم را

فغان کز محبت، نداری نصیبی
سراپا فریبی

می نابی اما، به جام رقیبی
سراپا فریبی

به جز اشک غم، یاری ندارم
به آسودگان، کاری ندارم

عشق تو باشد، به عالم غم من
ای مایه غم، ببین حالت من

دردا که عشق آتشین
جز خون دل، حاصل ندارد

سرگشته چون موجم ولی
دریای غم، ساحل ندارد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}