شمارهٔ ۷

غزلیات

دلی به دام بلای تو مبتلاست مرا
چه مبتلای بلادل که خود بلاست مرا

سرم چو کوی به چوگان یار و حیرانم
دگر ز عشق ندانم به سر چه‌هاست مرا

به مدعا نرسم ای جهان جان به جهان
اگر به غیر مراد تو مدعاست مرا

نه جای فکر مداوا نه منتی ز طبیب
به درد عشق بنازم که خود دواست مرا

به ناامیدی خاطر برفتم از بر دوست
ولیک دیده امید در قفاست مرا

دگر کسی نزند لاف عاشقی همه عمر
ز عشق اگر که بگویم چه ماجراست مرا

دمید لاله ز خاکم به داغ و ریخت هنوز
به دل علامت عشق تو به پا به جاست مرا

بود غمم ز وجود رفیق و یار شفیق
که در زمانه چو سیمرغ و کیمیاست مرا

به چشم خیره تو کحل الجواهری بفرست
غبار خاک ره یار توتیاست مرا

روانه پای بر ایوان سلطنت ز غرور
چو روی عجز به درگاه کبریاست مرا

ز جام جم به جهان ماجرا به ساغر گو
سفال میکده جام جهان نماست مرا

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}