شمارهٔ ۵۱

غزلیات

نوبهار است دلا باده به جان باید زد
کوس بدنامی و مستی به جهان باید زد

پای‌کوبان به در میکده می‌باید رفت
وز کف پیر مغان رطل گران باید زد

باید از دایره زهد و ورع پای کشید
دست در حلقه گیسوی بتان باید زد

شیوه صومعه‌داران همه عجب است و غرور
از ره عجز در پیر مغان باید زد

عقل را چاره از این خرگه زنگاری نیست
خیمه عشق برون از دو جهان باید زد

یار می‌آید و از بهر نثار قدمش
دین و دل سهل بود دست به جان باید زد

ساغرا باده دیرینه گرت دست دهد
پیر گفته است که با تازه جوان باید زد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}