شمارهٔ ۵۴

غزلیات

به کوی عشق خراباتیان سرمستند
که در سماع و طرب با ستاره هم‌دستند

گروه باده‌کشانی به کوی میکده‌اند
که در ازل به یکی جرعه تا ابد مستند

به بی‌نوایی رندان مست خورده مگیر
که مردمان خدا پر دل و تهی‌دستند

هزار بند بلا در جهان آزادیست
گمان مبر که از این دام رستگان رستند

خوشا سعادت آنان که در طریقت عشق
ز خویشتن ببریدند و با تو پیوستند

به کوی عشق مرا فتح باب آن دم شد
که بر رخم در خواهش ز شش جهت بستند

زهی ستم‌ که حریفان انجمن بردند
مرا که توبه و پیمانه هردو بشکستند

روا بود که نکویان کنون جفا ببرند
که قدر مهر و وفا را چرا ندانستند

دل من است که با ناخن جفا ساغر
ز هر طرف ستم اندیشه مهوشان جستند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}